الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
188
شرح كفاية الأصول
مختار مصنّف در استعمال ( إنّ حقيقة الاستعمال . . . ) مصنّف مسلك دوّم را اختيار مىكند و مىگويد : در استعمال ، « لفظ » فانى در « معنا » مىشود ، چنانكه آيينه در چهره فانى مىشود ، يعنى لفظ ، وجه و حاكى و عنوان براى معنا مىشود . و به تعبير ديگر : « استعمال » آن است كه « لفظ » براى « معنا » آيينهگونه شود ، نه پرچم و علامتگونه ، يعنى همانطور كه آيينه در چهره ، فانى و ذوب مىشود ، لفظ هم در معنى ، چنين است . و حتّى مصنّف با جملهء « بل بوجه نفسه . . . » ترقّى مىكند و مىگويد : نه تنها لفظ فانى در معنا مىشود ، بلكه در استعمال ، « لفظ » عين « معنا » است ، بهطورى كه گويا اصلا خود معنا ، القاء شده است نه لفظ ، و شاهدش اين است كه حسن و قبح معانى به الفاظ نيز سرايت مىكند و اين مطلب واضحتر از آن است كه توضيح داده شود . نتيجه : وقتى لفظ ، حاكى و مرآة از معنا و فانى در آن ، ( و بلكه عين آن شد ) نتيجهاش اين است كه اگر لفظى در يك استعمال بخواهد حاكى از دو معنا ( يا بيشتر ) باشد ، به گونهاى كه هر دو معنا را بر وجه استقلال و انفراد ، نشان دهد و در آن دو فانى شود ، محال است . و به تعبير ديگر : مطابق اين مسلك در استعمال لفظ مشترك در اكثر از يك معنا ، لازم مىآيد كه واحد ، كثير شود و محال بودن آن در فلسفه ، ثابت است . بيان مطلب : چون لفظ واحد ، يك شخص لفظ است و از طرفى مىخواهد فانى در معنا و بلكه عين معنا شود ، اگر بخواهد در معناى ديگر هم فانى شود و عين آن گردد ، لازم مىآيد يك چيز ، دو چيز شود كه اين عقلا محال است . و بالجملة . . . خلاصه در استعمال واحد ، نمىتوان لفظ را وجه براى دو معنا ، و فانى در آن دو معنا ، لحاظ كرد ، مگر اينكه لاحظ ( كسى كه چنين لحاظى مىكند ) دوبين باشد ! زيرا يك لفظ ، توان ندارد كه در يك استعمال ، قالب براى دو معنا ( يا بيشتر ) باشد .